تبلیغات
وبلاگ دانشجویان آبدانان - مطالب دی 1393
سه شنبه 23 دی 1393  05:53 ب.ظ







  • آخرین ویرایش:سه شنبه 23 دی 1393
نظرات()   
   
سه شنبه 23 دی 1393  05:45 ب.ظ

قهرمانان نجات بلوط!!!

 از سفر ریاست محترم جمهور و دولت تدبیر و امید به استان ایلام قریب به 8 ماه می گذرد . همه امیدوار بودیم با این سفر، فرصتهای خوبی برای توسعه و اشتغال جوانان این استان كه دغدغه ی همه ی مردم بود فراهم شود . همه از مسئولان و نمایندگان مجلس شورای اسلامی انتظار داشتیم كه با صدایی رساء مسئله ی بیكاری جوانان و به خصوص بیكاری  جوانان تحصیل كرده را بازگونمایند . همه انتظار داشتیم تا مسئولان و نمایندگان مردم با رایزنی و دیدار با دولت مردان ، محرومیتهای پزشكی ، آموزشی  ودرمانی استان  را بازگو نمایند . اما در میان تعجب همگان  ، حرف از خشكیدن درختان بلوط به میان آمد عده ای توجه به درختان بلوط را مطالبه ی اصلی مردم استان عنوان كردند ، برخی نجات درختان بلوط را مهمتر از نان شب دانستند و آنرا بر رفع بیكاری جوانان و توسعه ی زیرساختهای استان ترجیح دادند ، امروز بیش از آن روزها روشن است كه تصمیم مسئولان در آن روز تصمیمی بخردانه بوده است یا نه ؟ آیا طرح چنان موضوعی بر پایه های تدیبر و در تراز خردمندی تعریف می شود یا نه ؟   همان روزها ، مطلبی  تحت عنوان مرثیه ی بلوط منتشر نمودم كه با واكنش منفی برخی قهرمانان نجات بلوطستانهای استان مواجه شد ؟ كسانی كه مسئولیت دارند تا در قبال جامعه ی انسانی و رفع مشكلات و نیازهای اولیه ی آنها پاسخگو باشند همچنان بر درستی تصمیم خود پافشاری می كنند . امروز بیشتر می توانیم درستی یا نادرستی  چنان تصمیمی كه نجات درختان بلوط را مطالبه ی اوّل استان دانست  روشن نماییم . اربعین امسال فرصتی تاریخی برای استان ایلام فراهم آورد و استان ایلام میزبان بسیاری از هموطنان عزیزمان بود . سیل صدها هزار زائر مشتاق و عاشق اهل بیت(ع) از سراسر كشور به استان ایلام و شهرستان مهران نشان داد كه زیرساختهای لازم برای چنین جمعیت با شكوهی فراهم نیست . هنوز در زمینه ی توسعه ی شبكه های حمل و نقل جاده ای مشكلات فراوانی مشاهده می شود ، زیرساختهای ریلی استان برای توسعه ی راه آهن نه تنها فراهم نشده كه در میان بی توجهی مسئولان به فراموشی سپرده شده است . امكانات و زیرساختهای لازم برای اسكان ، پذیرایی و جابجایی زائران در رقم میلیونی به خوبی فراهم نشده است .تلاشهای بسیار و خدمات فراوانی از طرف مسئولان استان ، سپاه پاسداران و نیروهای مردمی برای خدمت رسانی درست به زائران صورت گرفت كه جای تقدیر و سپاسگزاری دارد اما خیل زیاد جمعیت مشكلاتی را هم به وجود آورد كه از نگاه هیچ كس پوشیده نیست  امروز نمی توان  منكر كمبودها و نارسائی ها شد چرا كه انكار كاستی ها راه تصحییح اشتباهات را خواهد بست . سوال نگارنده از  مروجان نجات درختان بلوط این است كه برای افكار عمومی توضیح دهند  پس از طرح این مطالبه و پر رنگ كردن آن در سفر ریاست جمهوری تا كنون چه اقداماتی در راستای نجات درختان بلوط انجام داده اند ؟ چقدر از اعتبارات پیش بینی شده جذب و چقدر از درختان بلوط از مرگ نجات یافته اند ؟  در همان نوشته (مرثیه بلوط ) یادآور شده بودم  كسانی  كه دغدغه خشكیدن درختان بلوط دارند  احتمالا دغده ی بیكاری فرزندانشان را ندارند و گرنه اگر در میان مردم باشیم آن وقت خواهیم دید كه بسیاری از خانواده ها اشتغال فرزندانشان را مهمتر از نجات درختان بلوط می دانند امروز باید از مروجان چنان نگاهی پرسید شما كه دلتان از خشكیدن جوانی فرزندان این استان به درد نیامد اما از خشكیدن احتمالی چند اصله درخت بلوط دل آزرده شدید چه كاری برای نجات درختان بلوط كردید ؟ ما منتظر هستیم تا گزارشهای شفاف قهرمانان نجات بلوطستاهای استان را بشنویم تا مطمئن شویم آنها واقعاً نگران درختان بلوط بوده اند و نیت دیگری در پر رنگ كردن این موضوع نداشته اند .ما امیدواریم آنهایی كه برای رفع مشكل بیكاری جوانان این استان تلاش چندانی نكردند حداقل در راستای نجات درختان بلوط تلاشی پیروزمندانه داشته باشند . خوشبختانه   با بارندگی های امسال بخشی از مشكلات درختان بلوط كه ناشی از پدیده های خشكسالی بود رفع خواهد شد و این جای خوشحالی دارد طبیعت در فرآیندی منظم خود را باز  خواهد  ساخت به شرط آنكه ما آدمهای از خود راضی برای تخریب یا نجات آن دخالتی نداشته باشیم .

منبع:وبلاگ استاد محمد نعمتی


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 23 دی 1393  05:31 ب.ظ

ماجراهای یک دکه مطبوعاتی در آبدانان

 

هدف از نگارش این نوشتار روشن شدن افکار عمومی از حقایقی است که در جریان نصب یک دکه مطبوعاتی در آبدانان اتفاق افتاده است.ماجراهای یک دکه مطبوعات داستانی است طولانی از یک کار فرهنگی در دیاری به اصطلاح فرهنگی که پس از سالها مشقت و سختی سرنوشتی غم انگیز و عبرت آموز دارد.

 

 ماجرای دکه مطبوعات (صرفا عرضه کننده مطبوعات) در اواخر سال 92با این پیش زمینه آغاز شد که در سالهای گذشته مکانهای مورد تقاضا برای مطبوعات غیر ممکن و برای دکه های دیگر ممکن شده بود. بنابرین در بدو شروع به کار شورا و شهردار جدید و در اولین فرصت از سر ناچاری مکانی داخل کوچه که پشت یک دکه کفاشی قرار و نمای نازیبایی نیز به خیابان میداد پیشنهاد دادم که بر خلاف تصورمورد موافقت شهرداری که هم دارای تحصیلات مرتبط و هم تجربه شهردار بودن را نیز به یدک می کشید قرار گرفت.

پس ساخت دکه متناسب با محل مورد نظر با اشتیاق فراوان چرا که پس از سالها مطبوعات شهرستان صاحب مکان وماوایی می شد آغاز گردید. ایام به سرعت سپری و مراحل پایانی ساخت کیوسک جهت انتقال به محل مورد نظر فرا رسیده بود که با مشکلی کوچک مبنی بر این که صاحب تنها مغازه جنب محل مورد نظر که پایه سایه بان مغازه اش در روی جدول خیابان قرار می گرفت و از اندکی جابه جایی آن خود داری می نمود روبرو شدم و شهردار محترم برای اینکه دل کسی را نیازارد با خواسته ایشان موافقت و از نصب دکه در آن محل جلوگیری نمود.

سپس با حزن و اندوه نزد شهردار رفته و موضوع را جویا که پاسخ ایشان این بود که باید مکانی را پیشنهاد کنم  که معارضی نداشته باشد!!!،القصه با جستجوی فراوان محلی دیگر یافتم که این بار دیگر جزء دیواری خالی مغازه ای درآن جوار نبود فورا آن را پیشنهاد و مورد موافقت قرار گرفت بنابراین در اسرع وقت اقدام به جابجایی دکه به محل نمودم اما ...اما گذاشتن دکه بر زمین همانا و......؛ از قضا همسایه های محل با این توجیه (اثبات شده) که اگر قرار است دکه ای در این محل نصب شود متعلق به آنهاست از نصب دکه جلوگیری و در این بین مسئولان نیزاز هر گونه پاسخگویی مبرا بودند.پس به ناچار و از اینکه کار به جاهای باریک کشیده نشود دکه را بار زده ودوباره خانه بدوش در خیابانهای شهر راه افتادم دربین راه به این فکر افتادم که تنها مکان بدون صاحب و متعلق به شهرداری وسط خیابان است اما با پیشنهاد و تلاش دوستان آن  را در محلی مناسب مستقر نمودند.

صبح فردای آن روز اهالی محل با همسایه جدید مواجه ؛ عده ای از آن استقبال و عده ای نیز از این مهمان ناخوانده چندان استقبالی نداشتند مع ذالک پس از چند روز استراحت دکه ی پر غصه مطبوعات به دستور یکی از شوراهای منتخب که از اقوام اهالی محل مورد نظر بود شبانه به شهرداری منتقل می شود و از آنجا که شهردار در عمل انجام شده قرار و برای توجیه در همان شب قول داد مکانی مناسبتر و بهتر برای این کار اختصاص دهد که همان شب با پیشنهاد معاون فنی مکانی در خیابان.... بر روی جدول فاضلاب روبروی یکی از بانکهای شهر معرفی و پس از بازدید مورد موافقت قرار گرفت منتهای مراتب باز یک مانع دیگر سد راه قرار داشت!؟ و آن اینکه باید نظر بانک مربوطه را جلب شود! فرماندار تنها کسی بود که از عهده این کار برمی آمد که در آن زمان به صورت سرپرستی اداره می شد فورا با ایشان تماس و قول همکاری لازم و حل کردن مسئله را گرفته ومنتظر ماندم .

بعد از گذشت روزهای متمادی بالغ بر یک ماه تصمیم براین شد که آقای سرپرست به همرا شهردار نزد بانک مربوطه رفته واجازه این کار گرفته شود که این کار انجام لکن با پاسخ قاطع نه رییس بانک مبنی بر اینکه خیابان جلو بانک از شهرداری خریداری شده و متعلق به بانک است روبرو می شوند و اما عجیب تر اینکه آقای شهردار به همراه سرپرست فرمانداری بدون اینکه سندی از بانک جهت ارائه مطالبه کنند این واقعه تلخ را پذیرفته و اجازه این کار را منوط به مکاتبه به بانک و سرپرستی آن در استان می نمایند تا شاید این امکان را برای فعالیت دکه مطبوعاتی در جوار بانک فراهم شود. القصه در تارخ ...نامه شماره...به بانک نوشته تا پاسخ از سرپرستی استان گرفته شود. از این موضوع نیز یشتر از یک ماه گذشت اما جوابی از بانک نیامد.

این را نیز باید اضافه کنم که قضیه خرید خیابان برای من جای سوال بود به همین دلیل به فکر خرید بخشی از خیابان افتادم تا بدین ترتیب قسمتی از خیابان را به نام خود سند تا دیگر نیاز به اجازه گرفتن از دیگران برای نصب دکه نباشم به همین سبب با مسئولان عالی شهرداریهای استان تماس و با پاسخ منفی و غیر ممکن بودن این عمل روبرو گشتم. بدین ترتیب با پیگیری آنها و پس ازانتخاب فرماندار جدید بلاخره شهردار قانع شد که بررسی نماید که آیا واقعا سخن بانک مبنی برخرید خیابان صحت دارد یا نه و پس از بررسیها متوجه می شوند که نه تنها چنین چیزی واقعیت نداشته بلکه بانک عامل به سبب اضافه ساخت نیز مبلغی.... جریمه میشوند که مصداق همان ضرب المثل معروف اگر خدا بخواهد عدو سبب خیر می شود و شهرداری صاحب خیر و شرش نیز گریبانگیر من شد. القصه دوباره رنگ شادی بر لبانم خود نمایی کرد که بعد از کلی دوندگی دیگر مشکلی نیست و ظاهرا کار به سر انجام می رسد و مطبوعات صاحب پناهگاه می شود....صبح روز یکی از همان شنبه های همیشگی به نزد شهردار رفته و خواهان انتقال کیوسک به مکان مورد نظر شدم.

 اما... این باربا این جواب روبروگشتم که دیگر نیاز به اجازه بانک نیست و بنا به خواسته فرماندار فقط باید صلاحیت ترافیکی محل مورد نظر را تایید تا کارهای آن انجام گیرد.و باز مانع ای دیگر... هر روز که از این ماجرا می گذشت بندهای جدیدی به قوانین اضافه و سختیهای کار من بیشتر می شد.این بارنیز نزد پلیس راهور رفته تا صلاحیت این کار گرفته شود و ایشان اظهار داشت که باید در جلسه شورای ترافیک مطرح و جواب آن بررسی شود.به این منوال نیز چند روزی گذشت تا اینکه نتیجه جلسه شورا ترافیک با این مضمون که پس از بررسی راهنمایی ورانندگی و گرفتن تعهد نامه از اینجانب کار جابجایی دکه انجام گیرد؛ اما بعد از کلی امروز و فردا نظر پلیس راهور در مورد محل مورد نظر منفی  می شود. از آنجا که در آن زمان بین پلیس راهور و شهرداری اختلافاتی وجود داشت زین پس فرماندار شخصا پیگیر ماجرا و تصمیم بر این گرفته می شود که یک مکان جدید این بار به شرطی که نامه از اداره ارشاد اسلامی و تائیدیه اماکن و نیز نظریه مثبت پلیس راهور گرفته شود.

 پس از جمع آوری مدارک با اجازه رییس شورا و فرماندار کار انتقال دکه را انجام اما...اما باز بانک مجاور آن به شدت معترض و هر روز با پیغام های تهدید آمیز حقیر را مورد لطف و محبت خویش قرار و شهردار نیز نه تنها حمایتی نمی نمود بلکه منکر کل ماجرا نیز می شد.

به سبب بدهکار شدن و خلاصی از سوال و جوابهای اهل محل ناچارا رهسپار تهران و مدتی به پیشه کارگری مشغول شدم لکن پس از برملا شدن ماجرا نزد دوستان مطبوعاتی ، اظهار لطف نموده و مطالبی راجع به این موضوع به رشته تحریر درآوردند. پس با کمک دوستان و دادن وعده وعیدهای مختلف در جهت حل مشکل دوباره برگشته و مجددا پیگیری ماجرا شدم. خلاصه پس از این تصمیم بر این شد که بر اساس مصوبه شورای ترافیک ضمن گرفتن تعهدنامه از بنده دکه را جنب همان بانک اول (جریمه شده) مستقر شود که این کار انجام و دکه را برای چندمین بار جابجا نمودم.

اما...اما در کمال نا باوری صبح روز بعد کارکنان بانک شخصا اقدام به جابجایی دکه و انتقال آن به وسط خیابان نمودند که در جای خود یک شاهکار بود و این نیز باید اضافه کنم که قبل از اقدام کارکنان بانک ظاهرا عده ای که خود را مالک آن خیابان می دانستند با نوشتن پلاکاردی تهدید آمیز با این مضمون «این دکه را از اینجا جمع کنید اگر قرار باشد کسی دکه بزند مالکین این خیابان دکه می زنند » بر روی دکه زهر چشم خود را به رخ کشیده بودند.

 از آنجا که تمام این اتفاقات در جلوی بانک رخ و از دید دوربینها مخفی نبودند با این تصور به دادگستری شکایت و خواستار رسیدگی شدم اما...اما پس از گذشتن چند روز شخصا پیگیر ماجرا شده که با پاسخ مختومه شدن پرونده روبرو گشتم!و اما حال این سوال پیش می آید بر فرض اینکه دکه از نظر امنیتی برای بانک ایجاد مزاحمت می نمود چرا شخصا دکه را جابجا و به جای آن ماشین اوراقی که در پارکینگ داشتند جاسازی نمودند؟ که همچنان نیز وجود دارد و چرا از مراجع قانونی جهت جابجایی آن کمک نگرفتند؟ و یا از طرفی روز اول مسئولان در برابر این عمل خشمگین و از قانونی که وضع کرده بودند حمایت اما روز بعد حق را به بانک مربوطه داده و از تصمیم غیر کارشناسی خود حکایت می کردند!!!! و در آخر اینکه شاید تصور شود مسئولان همکاری لازم به عمل آورده اند اما اگر به خوبی دقت شود خود ماجرا گویای همه چیزاست و اسنادش نیز موجود می باشد.و این داستان همچنان ادامه دارد.....

منبع:وبسایت آبدانان نیوز.به قلم بهروز مردانی


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 23 دی 1393
نظرات()   
   
یکشنبه 7 دی 1393  02:40 ب.ظ

فرازهائی از كلام استاد الهی قمشه ای

 

1. قرآن حكیم را به هزار چشم نگریسته اند و همچنان به هزار چشم دیگر می نگرند ، هر نگاهی چیزی می جوید و همان می بیند. هر كس از این خوان كرامت، به طعامی میل می كند و روزی خاص خود می یابد. (كیمیا 1-ص 91)

2. وصال حضرت حق و وصول به جمال مطلق آمال عارفان و كمال معرفت ایشان است. (كیمیا 2-ص 71)

 3. انسان نه تنها عاشق است كه معشوق است و صد چندان كه او را شوق وصال جانان است ، جانان مشتاق اوست. (كیمیا 2-ص 73)

 4. خبر وصال كه تنها تسلای خاطر ما در غربتگاه هجران است همان لطیفه ای است كه سّر لذت هنرها و سرچشمه نزاهت و خرمی است و هنرمند كسی است كه این خبر دلاویز و این م‍‍‍ژده جان بخش را به چشم و گوش و دل و جان آدمیان می رساند. (كیمیا 2-ص 75)

5. رسالت انبیای الهی كه اولین منادیان عشق و چاووشان كعبه وصالند ابلاغ همین دعوت است كه شما را از مرگ به حیات ، از غم به شادی ، از خوف به امن ، از كثرت به وحدت ، از تنازع به صلح و محبت ، از ظلمت به نور و از هجران به وصال فرا می خوانند. (كیمیا 2-ص 76)

6. "طرح وجود" همان گوهر الهی ذات ماست كه فرشتگان بر آن سجده كردند و وفادار ماندن به طرح اصلی حفظ و حراست آن اوصاف كمالیه است كه خداوند در نهاد ما نهاده است و حقیقت معنی "تقوی" همان انسان بانی و نگهبانی از فضائل انسانی است. (كیمیا 4-ص 10)

7. گم كردن خویشتن رسیدن به همان مستی و بی خبری نزد عارفان است و هوشیاری حجابی است بر حقیقت ذات ما. (كیمیا 4-ص 21)

 8. رفتن مهربانی یا عشق به خانه زیبایی برای آن است كه عشق بنا بر مشهور نابیناست و زیبایی مسیحا دم است. پس چون عشق به خانه زیبایی می رود چشمش به جمال او روشن می شود و به پاس این موهبت در منزل زیبایی رحل اقامت می افكند بدین معنی كه عشق در خدمت زیبایی است و از او نشات می گیرد. (كیمیا 4-ص 45)

 9. در ادب پارسی مكرر به این نكته اشاره شده است كه معشوق در آسمان است و آنچه در زمین دیده می شود سایه مرغی است كه در آسمان پران است و هر كه به دنبال سایه می رود عمر ضایع می گذارد. (كیمیا 4-ص 58)

 10. زیبایی خواه موسیقی یا شعر یا نقاشی یا طبیعت یا چهره آدمی باشد آینه فطرت آدمی است و سر لذات آدمی از زیبایی همین است كه تناسبات و هارمونی های درون خود را در عالم خارج ادراك می كند و این مطابقت درون و بیرون مایه لذت است. (كیمیا 5-ص 43)

 11. سخن از این راست تر در جهان نیست كه شعر خوب یاد خداست و آنچه از پشت پرده شعر دلبری می كند نقشی از جمال همان شاهد است كه جمله عالمیان دانسته و نادانسته دل در گرو او دارند. (كیمیا 5-ص 65)

 12. آفرینش را می توان به دو گونه در نگاه آورد یكی همچون آینه كه چهره آفریدگار در آن هویدا است و یكی همچون ابر كه چهره خورشید را پنهان می كند اگرچه از فروغ او همه بهره می گیرند . (كیمیا 5-ص 94)

 13. سرّ محبوبیت سعدی و مولانا و همه شاعران و هنرمندانی كه به جاذبه حسن و كرشمه دلبری ملك دلها را تصرف كرده اند این است كه از نفس و نغمه ایشان بوی خوش آشنائی به مشام می رسد. (مقالات-ص 3)

14. عشق عامه مردم تنها به صورتی و جلوه ای است و از این رو همه بت پرستند زیرا در صورت آن بت توقف كرده و آن را پلی برای وصول به بت آفرین نكرده اند یا بت آفرین را در او ندیده اند ، اما عارفان ، حق را در همه صورتها می بینند و در همه صورتها عبادت می كنند. (مقالات-ص 9)

 15. خرابات آنجاست كه عاشق طاق و رواق خود پرستی را خراب می كند و خانه اش در نور خدا غرق می شود. (مقالات-ص 13)

16. خودبینی نزد عارفان حجاب اكبر است و دیگر حجابها پرده از او وام گرفته اند. (مقالات-ص 14)

 17. فقیر یعنی آنكه خود را در برابر حق ، مالك هیچ چیز نمی داند. (مقالات-ص 15)

18. در زندگی هر شاعر آسمانی و هنرمند اصیل شبی هست كه او را به ملكوت آسمان بار می دهند تا در آنجا به مقدار چشمی كه از دیده بینای عشق وام گرفته است با سرچشمه خیر و جمال و حقیقت كه وجود لایزال حضرت حق است دیدار كند و آیات كبرای الهی را كه اوصاف جمال و جلال اوست بی حجاب بنگرد این شب فرخنده را عاشقان شب وصال خوانده اند كه همان شب معراج و لیله القدر است. (مقالات-ص 55)

19. همه بزرگان جهان كه برای بشریت هدیه ای از دانایی و زیبایی آورده اند ، گوشه ای از همان سلام و تحیت را كه در شب معراج عشق شنیده اند باز گفته اند. (مقالات-ص 56)  

20. شب معراج از زمان و مكان بیرون است و هر كه به نور باده توحید از ظلمت نفس كافر كیش خلاص یابد فرشتگان مقرب بر وی فرود آیند و او را بر براق برق سیر عشق نشاننند و در یك نفس از صدف كون و مكان بیرون برند و آن گوهر یكتا و شاهد زیبای عالم را كه جمله كائنات در طلبش سرگردانند با وی نشان دهند و او را شرابی نوشانند كه جامش روی یار و پیاله اش چشم مست باده خوار است و بدین دیدار چنان مست و حیران شود كه تا صبح قیامت به هوش نیاید. (مقالات-ص 57)

 


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 7 دی 1393
نظرات()